تبليغاتX
دریا در من


























دریا در من

موج اگر می دانست که ساحل دستش را نمی گیرد هیچ گاه برای رسیدن نفس نفس نمی زد

یکنفر در هـمین نزدیکــی ها
چــيزی به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است
خیالـــت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببــند
یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا
تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد

نوشته شده در یکشنبه 1390/11/09ساعت 13:54 توسط دریا در من| |

دستانت

حلقه میزنند به دور کمرم

این تنها (پرانتز) دوست داشتنی زندگی من است

نوشته شده در جمعه 1390/10/30ساعت 21:9 توسط دریا در من| |

مي دانم فردا استاد چشمانش را ريز خواهد کرد و با نگاهي خيره خواهد پرسيد:

 کجا بودي که درس نخواندي؟!

 چه طور به او بگويم که آخر، دل تو هم جايي در دنياست؟ !

پ.ن:مخاطب خاص داره...

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/22ساعت 14:0 توسط دریا در من| |

چقدر خوشحال بود شیطان ...

گمان میکرد فریب داده است مرا...

 نمی دانست تو پرسیده بودی: مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشت را.....!؟

پ.ن:

فردا تولدمه.یک سال دیگه گذشت، یک سال پیرتر شدم و به مرگ نزدیک تر...

تولدم مبارک...

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/15ساعت 15:30 توسط دریا در من| |

بی هيج اجباری می ماند خاطره ای از تو در يادم...

بی آنكه بدانم دلتنگت ميشوم ...

بی آنكه بخواهم بغضم برای توست ...

و تو بی آنكه بدانی فراموشم ميكنی ...

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/08ساعت 18:19 توسط دریا در من| |

آنقدر مرا سرد كرد ...

از خودش...ازعشق...

كه حالا به جاي دلبستن ،يخ بسته ام ...

 آهاي ...روي احساسم پا نگذاريد ليز مي خوريد!!!

نوشته شده در شنبه 1390/10/03ساعت 15:12 توسط دریا در من| |