دریا در من
موج اگر می دانست که ساحل دستش را نمی گیرد هیچ گاه برای رسیدن نفس نفس نمی زد
یکنفر در هـمین نزدیکــی ها دستانت حلقه میزنند به دور کمرم… این تنها (پرانتز) دوست داشتنی زندگی من است مي دانم فردا استاد چشمانش را ريز خواهد کرد و با نگاهي خيره خواهد پرسيد: کجا بودي که درس نخواندي؟! چه طور به او بگويم که آخر، دل تو هم جايي در دنياست؟ ! پ.ن:مخاطب خاص داره... گمان میکرد فریب داده است مرا... نمی دانست تو پرسیده بودی: مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشت را.....!؟ پ.ن: فردا تولدمه.یک سال دیگه گذشت، یک سال پیرتر شدم و به مرگ نزدیک تر... تولدم مبارک... بی هيج اجباری می ماند خاطره ای از تو در يادم... از خودش...ازعشق... كه حالا به جاي دلبستن ،يخ بسته ام ... آهاي ...روي احساسم پا نگذاريد ليز مي خوريد!!!
چــيزی به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است
خیالـــت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببــند
یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا
تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد



بی آنكه بدانم دلتنگت ميشوم ...
بی آنكه بخواهم بغضم برای توست ...
و تو بی آنكه بدانی فراموشم ميكنی ...



