تبليغاتX
دریا در من
موج اگر می دانست که ساحل دستش را نمی گیرد هیچ گاه برای رسیدن نفس نفس نمی زد

 

(پرده اول ) روز اول

آموزگار شروع می کند : « امروز دستور زبان داریم ، طبق معمول ، بعد از پایان توضیحاتش ،

درس را از بچه ها می پرسد و می خواهد فعل های مختلف را صرف کنند .

نوبت به یکی از شاگردان می رسد ...

آموزگار : « فعل ندانستن را صرف کن » .

شاگرد : « من نمی دانم ، تو نمی دانی ، ......» و مکثی می کند ، نمی تواند ادامه دهد ،

« او .... او .....او ......» نه نتوانست بقیه اش را بگوید .

آموزگار : « ادامه بده ، نکند به درس گوش نمی کردی » ؟

شاگرد : « چرا ، گوش می کردم » و سکوت کرد .

آموزگار : « پس ادامه بده ، این خیلی ساده است » .

شاگرد : « این خیلی مشگل است » .

آموزگار چه چیزیی مشکل است ، مشکل کجاست » ؟

شاگرد : « این که هیچ کس نداند » .

آموزگار : چه کسی می تواند ؟ همه دستشان را بلند کردند ، آقا ما بگیم ؟ آقا ما بگیم ؟

آموزگار به یکی از شاگردان گفت : « تو بگو » .

او گفت : « من نمی دانم ، تو نمی دانی ، او نمی داند ، ما نمی دانیم ، شما نمی دانید ، آنها نمی دانند » .

آموزگار : « همه فهمیدید »؟

شاگردان با صدای شرطی شده تکرار کردند : « ب ....ع ... ع.....له » .

شاگرد در سکوت با خود اندیشید ، در جامعه ای که هیچ کس نداند ، زیستن چقدر مشکل می شود .

در این فکر بود که آموزگار پرسید : « کجایی ؟ اگر فهمیدی این دفعه کامل بگو » .

شاگرد تمام نیرویش  را به کار برد و گفت : « من نمی دانم ، تو نمی دانی ، .... »

اما نتوانست به اینجا که می رسید ، نمی توانست و باز سکوت می کرد .

آموزگار : « چرا ادامه نمی دهی ، چه شده ؟ »

به آموزگار گفت وقتی من و شما می گوییم نمی دانیم ، چطور می توانیم بگوییم

که او می داند یا نه ؟

مگر می شود هیچ کس نداند ؟ باید کسی بداند ، حتی اگر یک نفر باشد ».

آموزگار : « برو بشین ، نمی خواهد برای من فیلسوف بشی ، درسات را جواب بده ».

شاگرد با خود اندیشید ، کاش از من خواسته بود ، فعل دیگری را مثلا توانستن را برایش بگویم .

پرده دوم ) فردای آن روز

شاگردان نوشته ای بر تخته کلاس دیدند :

من نمی دانم ، تو نمی دانی ، اما « یکی » میداند ، پس به کمک او ؛

ما می دانیم ، شما می دانید ، آنها هم می دانند . همه خواهیم دانست .

در سطر پایین درشت تر نوشته بود : « یکی حتما می داند و من او را خواهم یافت » .

یکی از صندلی های کلاس تا آخر سال خالی ماند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 14:51  توسط سمانه | 
کی به هم میرسیم هم بازی

من که دیگر زعشق مایوسم

روی ماه تو را فقط در عکس

گرم و با اشتیاق می بوسم

ولی آخر تا به کی بنشینم

نامه ای ...

               حرف روشنی .... 

                                         چیزی....

گل خشکی میان یک دفتر

که به آن وعدهای بیاویزی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 12:25  توسط سمانه | 
کيه كه آخر ديوونگيه واسه چشات

كيه جز م كه ميميره واسه لخن خنده هات

كي برات قصه مي گه شبا كه خوابت نميره

كيه پابه پات مياد وقتي كه بارون ميگيره

كيه وقتي تشنه اته تو ابرا بلوا ميكنه

اگه يك جرعه بخواي كويرو دريا مي كنه

يه شب موي تورو به صدتا مهتاب نميده

خودش مي سوزه ولي تن به سايه و آب نميده

            اون منم كه عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم

                 هنوزم خيس مي شه چشمام وقتي ياد تو مي افتم

هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پرستاره

هنوزم ميگم خدايا كاشكي برگرده دوباره

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/12ساعت 13:43  توسط سمانه | 
در آن لحظه پرشور دل من با چه اصراری تو را خواست

و من میدانم چرا ...

و می دانم که پوچ هستی و این لحظه های پژمرنده

که نامش عمر و دنیاست

اگر باشی تو با من ، خوب و جاویدان و زیباست...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/18ساعت 2:9  توسط سمانه | 

نمي دانم چرا وقتي تو را مي بينم قلبم بيقراري ميکند؟

 

نمي دانم چرا وقتي صدايت رو مي شنوم آشفته و سرمست مي شوم؟

 

نمي دانم چرا نگاه تو، نگاه ملکوتي تو مرا خراب و پريشان مي کند؟

 

نمي دانم چرا وقتي تو خاموش هستي، جملگي اصواب براي من نامفهوم مي شوند؟

 

نمي دانم چرا تنها به اميد ديدار تو، از خلوتکده خويش بيرون مي شوم؟

 

راستي چرا جز نام تو چيزي بر لب ندارم؟!!!

 

چرا دلم مي خواهد هميشه با تو باشم؟!

 

چرا وقتي چشمانم را فرو مي بندم جز صورت پريده رنگ تو، آن چهره زيبا و شوق انگيز که معلوم نيست

 

براي چه و به چه ترتيب مطلع آرزوهاي من گشته است، چيزي نمي بينم؟!

 

چند وقتی است که به زندگاني تازه و اسرارآميزي قدم گذارده ام به يک زندگاني عجيبي که تارو پودش را

 

آرزوهاي درهم و نامفهوم، اضطرابات و هيجانات بي مورد، غم ها و شاديهاي متراکم و بي دليل و بيم و

 

اميدهاي  کودکانه و پرحلاوت، سازمان داده اند.

مثل اينست که چيزي را گم کرده ام و هميشه منتظر چيزي هستم که خودم هم نمي دانم چيست؟

بلا اراده آه ميکشم! شبها بيخود به ماه نگاه ميکنم! ...

 

ساعتهاي متمادي کنار گلها مي نشينم!...

 

دلم مي خواهد کاغذها را سياه کنم!

 

هم خوشحالم و هم بدحال!

 

هم راضي هستم و هم ناراضي!

 

همه چيز عوض شده!...

اصلاً به کلي آدم ديگري شده ام.

 

يواش يواش اختيار خودم هم از دستم دررفته است!

 

اگر روزی صداي تو را نشنوم با همه سرجنگ پيدا مي کنم.

 

به هيچ قيمت نمي توانم بفهمم که چرا اينجور شده ام!

 

هرچه فکر ميکنم عقلم بجائي نمي رسد!

مي گويند عشق هم شيرين است و هم تلخ،‌ هم زنده مي کند و هم مي
کشد، هم آرامش 

 

مي بخشد و هم ملتهب مي کند.

لابد آنچه در اين چند ماه زندگي مرا از تعادل و توازون هميشگي خودش خارج ساخته است همين 

 

عروس زيباي آفرينش است.

بنده که اينجور تصور مي کنم. شما چطور؟!

 

با تو متولد شدم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت 17:39  توسط سمانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
گوش کن!

صدای امواج ناآرام دریا را میشنوی؟

دارد باران میبارد.دریا هم بیقرار شده است،مثل دل کوچک من.دل کوچک من که برای دیدن

تو بیقراری میکند...

دفتر خیس مشقم را باد با خود برد... هزار بار نوشته بودم : در چشمانت شنا می کنم و در

دستانت می میرم...

جریمه های عاشقانه ام که تمام شد...چشمانت بسته بود و دستانت سرد در آغوش شبی

خاموش...

من و ماه و شبنم هر سه بيقرار تا بوسيدن خورشيد...

صبح كه رسيد مرگ مرطوب شبنم فرا رسيد... ماه تلالو عاريه ای را پس داد و من در يک

تنهايی غريب خورشيد را مات ديدم

پیوندهای روزانه
اشرف دختر باران
دستای من(سینا)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم تیر 1387
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
پیوندها
شهر بی فرشته(وبلاگ خودم در پرشین بلاگ)
آقایی کامی(دانلود موزیک و عکس)
معشوق من مریم(صادق)
سیاه پوش جنوب(رضا)
پاییز عاشق(دختر پاییزی)
من عاشق نمی شم(سپیده)
خودرو(محمد رضا)
تجسم کن(مصطفی)
بهارمن(شادمهر)
حیوانات(کیانوش)
عاشقانه(کیانوش)
عاشقی(محمد)
دانشمندکوچولو(علی)
دریا درمن(یهوه13)
احساس من
سرزمین عشاق(مهناز جون)
نامه های عاشقانه(لیلی و مجنون)
مرد تنها
رامین
رازقی(بابک)
شعرهای عاشقانه(ماهان)
رزا
سودا
نبودنت را هیچ بودنی پرنمیکند(بهروز)
ترانه بی ترانه(محمد)
صحنه
غروب عاشقان(فرید)
خوب منم دیگه
دیدی که عاشقت کردم
عشق رضا و زهرا
شیوا عشق بهمن
عشق دانشجویی(بهمن)
ادریس
دل بارانی (وحید)
رویداد (افشین)
عشق جنوب(جلیل)
فقط برای تو(رضا)
فکر چوبی(سایه)
سمیرای عزیز
سعید
کوله پشتی(مسافر)
نور خواری(جوینده ی نور)
شیدایان(بیژن)
کلبه شادی
سکوت(سایه)
مهربونی(سینا)
کلبه ی پاییزی(سعیده و محمد)
شعرنو(امین)
هومن
بربادم(بردیا)
پسری با عشق آبی
عشق لطیف(ایمان)
گل پسر(علیرضا)
ساقه ی گندم
دانا
رهگذر
غزل
دانلود نرم افزار،تم و بازی موبایل (فرزاد)
دلبرگ(مصطفی)
مازیار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان